نیلوووو نقاشه در کنار او
2015-07-19
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 91 ،
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 97 ،

محمد وقتی برگشت خونه اینقدر عصبی بود که دستاش توی این گرمای تابستون یخ بود! بحثی که صبح با هم داشتیم رو فراموش کردم.. خودمو تو بغلش مچاله کردم، میدونستم هیچی مثل بغل آرومش نمیکنه.. بغض داشت! محمد صبور من! روی تخت دراز کشیدیم و سرم رو روی سینه اش گذاشتم.. بهش گفتم ناراحت نباش.. میشد حدس زد این قرارداد مشتری رو هم مثل قبلی ها بهم میزنه.. درسته که اون پول قسمتی از پس اندازمون بوده و صاحب ملک به راحتی بالا کشیده و یه آبم روش.. میدونم زهر میشه و از گلوش پایین نمیره.. با همه ی دردی که دارم به محمد میگم اشکالی نداره، ما سعی خودمون رو کردیم که برای دفتر جایگزین پیدا کنیم و اون لعنتی از همه ی مستاجر ها ایراد گرفت و دونه دونه فراریشون داد.. همین که تا پای قرارداد میرفتیم رفتار روانی واری نشون میداد که مشتری ها رو میپروند.. چرا چون میدونه ما دنبال مشتری هستیم و خیالش راحته.. زیر گوشش میگم بیخیال اصلا بهش فکر نکن.. ما دوباره سعی میکنیم از صفر شروع کنیم.. هر چند گفتنش دردناکه.. سر فرصت تمام وسایلامون رو جمع میکنیم و اونجا رو تخلیه میکنیم.. اینا رو که میگم کم کم آروم میشه.. محکم تر بغلم میکنه.. و تشکر میکنه حتی!

راستش این دو ماه بدو بدو برای پس دادن دفتر بود.. یک سال و نه ماهه که ما توی این ملک مستاجر بودیم و وقتی میخواستیم تخلیه کنیم گفت از پول رهن، این چند ماه باقی رو کم میکنه.. نمیدونم چی بگم! ما به کل شهر سپردیم، اینقدر قرارداد جدیدش رو بالا برده که هیچکس اینجا رو قبول نمیکنه.. یا اگه هم قبول کنه اینقدر عوضی بازی درمیاره که مشتری پشیمون میشه.. کمتر کسی پیدا میشه که پول رهن رو به جای ماه های باقی مونده پس نده.. توی این چند سال اخیر، اینقدر دیدم که چطور آدما سر دو ماه به خاطر گرونی کم میارن و مغازه رو پس میدن.. بارها تو وبلاگمم حتی نوشته بودم.

تک تک این آدما اگه بخوان یک سال رو بمونن، زندگی که هیچ خودشون رو هم باید بفروشن...

فقط تو ایرانه وقتی تو شرایط بحرانی به سر میبری اطرافیان میگن خب خدا رو شکر کن سالمین! این حرفشون درست! سالمتی یه هدیه اس.. اما بدجوری آدمو میسوزونه..

-میخونمتون اما از اونجایی که دسترسی به نت ندارم، نمیتونم کامنت بذارم.. ایرانسلم واقعا اینترنت مزخرفی داره.. با همه ی اینا ممنون که هستین و منو میخونین ❤




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 97 ،
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی‌باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور می‌توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]


برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 97 ،
2015-08-01

برای اینکه جو اینجا عوض بشه یه سوالی ازتون میپرسم :دی خوشحال میشم جواب بدین

اگه یه شبی بیدار بشین و ببینین همسرتون به سقف خیره شده و به یه زبون عجیبی حرف میزنه و شبیه هیچ چیزی که تا به حال شنیدین نیست، چیکار میکنین؟ البته یک دفعه هم نه.. دو دفعه همچین چیزی اتفاق بیفته؟ :)) بله شک نکنید که محمد دو بار من رو تو اون وضعیت دیده.. و مثل همیشه هیچی رو به خاطر نمیارم :دی

فرار میکنین؟ بیدارش میکنین؟ تماشا میکنین؟ میترسین؟ یاد فیلم پارانورمال اکتیویتی میفتین؟ :دی انتخاب با شماس

یه شب میخواستم دست محمد رو از زیر سرم بردارم، وقتی حرکتش دادم با اون یکی دستش منو گرفت و گفت کجا یواشکی؟ اون لحظه اینقدر خنده ام گرفته بود، فکر میکرد میخوام خوابگردی کنم! :))) معمولا شب ها که میخوام ببخشیدددد دست به آب! :)))؟ برم، محمد از خواب بیدار میشه چکم میکنه که واقعا بیدارم یا نه! بعدش میذاره رد بشم..

-دیشب با هنگامه و هادی، چهار نفری لب ساحل رفته بودیم.. وقتی منو دید بهم گفت این چشم ها دیگه از این گودتر نمیتونه بشه ها! میرسه به پس کله ت :| داشت خودش رو فحش میداد که ورسک رفتنمون چی بود که بهت اینطور بگذره.

-ای دی اس ال رو داریم عوض میکنیم، دلم برای اینترنت گردی تنگ شده، مخصوصا اینستا :)) ممنون از کامنت ها.. مرسی که به فکرم هستین.. کامنت ها در دست تاییده.. اینترنت ایرانسل واقعا مزخرفه :| کلی عکس از ورسک انتخاب کرده بودم که میخواستم بهتون نشون بدم :(




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،

باید برای تعداد معدود دامادایی که اونم تو روز عروسی!! سفره ی دلشون رو باز میکنن و ببخشید تر میزنن به فیلم و از دلسرد بودن و تردید حتی حرف میزنن آهنگ hot &cold Katy perry رو بذارم و اون قسمتی که میگه PMS Like a bitch I would know روی تصویر داماد بمونه و آروم سیاه شه :))) این میشه درسی عبرتی برای اونایی که قدر خانوماشون رو نمیدونن و پشت صحنه کار منو زیاد میکنن.. اتفاقا یه همچین کلیپی برای من سرگرمی هم میشه :)) والا! مثلا روز عروسی یکی از بهترین هاست! منو باش که با دیدن این قسمت همچین از فیلم خام و صحنه ی روزگار محوش میکنم و سریع به مدیریت خبر میدم که یه وقت عروس باخبر نشه.. اشتباه میکنم؟ یه سری از نظراتشون واقعا تنده، فکرش رو بکنید که طرف بگه چه حسی داری؟ :تردید!!

گفتم به فیلم بردارای عزیز خبر بدن نظرسنجی راه نندازن برای عروس و دامادا :)) ظرفیت ندارن.. یکی دو تا آتلیه نیستن آخه! اخیرا از شهرهای اطراف هم فیلم میگیرم.. یکی از یکی داغون تر.. تازگی ها خیلی سختگیرتر شدم.. نه عکاسی و نه فیلمبرداری هیچ یک از آتلیه های شهر و اطراف رو هم قبول ندارم..

تعداد تدوین و میکس فیلما که زیاد شده، هر باری که بیرون میرم یکی از عروس دامادا رو میبینم.. هر چند منی که حافظه تصویری خوبی دارم، عروسا رو به خاطر میکاپ نمیتونم تشخیص بدم.. بیچاره ها همشون خوشگلن، اما آرایشگرا ازشون چیز دیگه ای میسازن.. خلاصه دامادا رو فقط شناسایی میشه کرد :))

-هورا اینترنتتتتت :دی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 102 ،

دفتر رو به همون شکل رها کردیم.. اولین باری که اونجا رفتم، 29/28 مهر 92 بود. محمد درگیر رنگ زدن دیوارا بود.. روزهای اول قرار گذاشتتنمون به حساب میومد.. و من به شدتتتتت کم حرف! :) به خاطر دارم اون روز سعی داشت ازم عکسی بگیره :)) شالمو در آورده بودم..نگاهش طوری خیره بود که انگار اولین دفعه اس منو بدون شال دیده.. قطعا یادش رفته بود که بیست هفتم مهر90، من با پاشنه ی بلند روی ماسه های لب ساحل سه نفری!! قدم میزدیم.. اون روز یه پیراهن قرمز مشکی پوشیده بودم. راستش فقط چند روز از فوت مادربزرگ میگذشت.. بیرون ویلا سعی میکردم نزدیک خواهرم باشم.. همکاراش دور هم جمع بودن و میرقصیدن.. گاهی نگاهم به محمد گره میخورد.. اون روزا هم سنو سال الان من بود.. حضورم توی اون فضا فقط به خاطر نازنین بود.. و گرنه دلخوری من نسبت به محمد زیادتر از این بود که بخوام کنارش باشم.. دلایلش رو هیچ وقت ننوشتم.. هیچ وقت موضوع دلگیری رو کامل نگفتم.. اگه محمد به خاطر داشته باشه، قطعا میدونه چرا.. چون یکی از روزهای اول "ما شدن" انگشتم رو روی نقطه ضعفش گذاشتم و فشار دادم.. ولی هیچ وقت اون شب، لب ساحل رو به روش نیاوردم.. و با کسی در موردش حرف نزدم.. به خاطر دارم سعی کرده بود تا مثل اولین دیدار توی مجموعه،منو به حرف بیاره.. یادم میاد با کمال آرامش سیگارمو آتیش زده بودم و فقط با یه لبخند جوابش رو دادم.. اون فضا خیلی سنگین بود و اذیتم میکرد..

حالا بعد ازگذشت چهار سال همه ی اینا برای من،خاطرات خیلی دور و مبهم و قشنگی شده.. اون روزا باید به این شکل میگذشتن :)

-نه من! و نه تو! اون زمان حتی فکرشم نمیتونستیم بکنیم که اسفند 92 ، اسمت به شناسنامه من اضافه بشه!

-مثل اون قدیما بگیرم تو آغوش
تو گوشم بخون که تو یادم فراموش
درسته نبودی یه مدت رو باهم
نکرد چیزی تغییر میونه تو و من

آقای آسرایی عزیز اینو واسه منو تو خونده :))




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،

حدودن هفت ماه از رفتنت میگذره.. دیروز که شنیدم به اون فضا و صاحب جدیدت اینقدر عادت کردی، از خوشحالی اشک میریختم.. وقتی گفت پدر خانواده که با بودنت مخالف بوده، حالا تندی میره واست غذاهایی که دوست داری میخره، و همه از بودنت راضین.. انگار دنیا رو بهم دادن.. خدا رو شکر میکنم که بابای جدیدت سرراهمون سبز شد.. خدا رو شکر..

تو یادت نیست، یکی از روزهای اول که حتی راه رفتن رو یاد نگرفته بودی، حالت خیلی بد شد.. به لاکتوز شیرخشک حساسیت داشتی.. عمو بزرگه در دسترس نبود.. هیچ دامپزشک دیگه ای هم اون موقعه ی شب پیدا نمیشد.. به زور نفس میکشیدی.. همه ناامید شده بودن.. تو یه فسقلی خیلیییی ضعیف چند روزه بودی.. منو نازنازو تا خود صبح اشک ریختیم و دست به دعا بودیم که خدا تورو از ما نگیره..

تو! اون شب رو و همینطور شش سال بعد رو با ما به صبح رسوندی.. هیچ وقت لحظاتی که با تو داشتم از یادم نمیره.. روزهای زیادی بودن که کنارت گریه میکردم، توی بغلم میشستی و دستامو با اون زبون زبرت لیس میزدی و خُرخر میکردی :)

دلم برات خیلی تنگ شده چشم قلنبه ی من..

اینجا مکالمه ی دو سال پیش منو دیزی رو میتونین گوش کنین :)) در حال نوازشش بودم میخواست به زور وارد اتاق بشه :دی یادش بخیر





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 111 ،
2015-08-16

این روزا که کم میبینمت به شدت عصبی و بی حوصله ام.. در طول روز بارها توهم صدای در رو میشنوم! هی گوشامو تیز میکنم که ببینم کلید میزنی؟ مثل این موقع شب که همچنان درگیری و من خونه ی شما به این شکل انتظار رو میکشم! یا میکشم! وقتی هم برمیگردی از ساعت خواب من گذشته که هیچ! و تو اینقدر خسته ای که دیگه انرژی برای من نداری..

خداااااا

:(




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 99 ،

این روزها شلوغم.. عروسی خواهرم نزدیک شده و به شدت درگیرم.. عروس خانومم مثل همیشه خونسرد و ریلکسه (خیلی اخلاق خوبی داره) اصلا به خودش فشار نمیاره.. حالا بر عکس اون! من همش در حال حرص و جوش زدنم.. از اونجایی که نازنازو، تو هیچ زمینه ای نظر نمیده و میذاره اطرافیان برای مراسم دخالت میکنن، کار منم بیشتر میشه.. از یه طرف باید بقیه رو هم کنترل کنم :|

بعد از این همه سرکار داشتن با آتلیه ها و آرایشگرا نمونه کار هیچکسی رو قبول ندارم و انتظاراتم به شدت بالا رفته... میشه کمکم کنین؟ :( دنبال یه آرایش لایت و مدل مویی که به صورت گرد و تقریبا تپل خواهرم بیاد میگردم.. متاسفانه تا حالا از هیچ شنیونی خوشم نیومده.. چون برای صورت گرد و تپل این شنیون هایی که گل و بوته بالای سر میسازن به هیچ عنوان نمیاد.. یه مدلی احتیاج دارم که مقداریش کنار صورتش باشه... کسی ایده ای داره؟





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 108 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 2486
  • بازدید امروز :2
  • بازدید دیروز : 1
  • بازدید این هفته : 20
  • بازدید این ماه : 3
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 10
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه